زبوني مبدل كرد و عادات و رسوم آنها را به نابودي و اضمحلال دچار ساخت و در نتيجه‌ٴ قرباني هزاران افراد بشر، تمدن و عمران زمين نيز رو به ويراني نهاد و شهرها و بناهاي‌ عمومي (آب انبارها، كاروانسراها، مسجدها و جز اينها) خراب شد و راه‌ها و نشانه‌هاي‌ آنها ناپديد گرديد و خانه‌ها و ديار از ساكنان تهي شد و دولت‌ها و قبيله‌ها زبون گرديدند و ظاهر همه‌ٴ نقاط مسكوني تغيير يافت و گمان مي‌كنم در مشرق هم به نسبت جمعيت و فراخور عمران آن‌، همين مصايب و تيره‌بختي‌ها به بار آمدند و گويي زبان جهان هستي‌ در عالم نداي خُمول و گرفتگي در داده و مورد اجابت واقع شده‌است‌، و خداي وارث‌ زمين و موجودات آن است و هنگامي كه عادات و احوال بشر يكسره تغييريابد، چنان‌ است كه گويي آفريدگان از بن و اساس دگرگونه شده‌اند و سرتاسر جهان دچار تحول و تغيير گرديده است‌، گويي خلقي تازه و آفرينشي نوبنياد و جهاني پديد آمده‌است‌. اين‌ است كه عصر ما به كسي نيازمند بود تا كيفيات طبيعت و كشورها و نژادهاي گوناگون را تدوين كند و عادات و مذاهبي را كه به سبب تبدل احوال مردم دگرگونه شده‌است‌، شرح‌ دهد و روشي را كه مسعودي در عصر خود برگزيده پيروي كند تا به منزله‌ٴ اصل و مرجعي‌ باشد كه مورخان آينده را نمونه و سرمشق خويش قرار دهند1...)).
اين اظهار ابن‌خلدون از بسياري جهات درخور توجه است‌. اين گواهي است بر اين واقعيت‌ كه طاعون بلايي جهاني بود و افراد آگاه در آن عصر از وسعت دامنه‌اش آگاهي داشتند. به‌علاوه‌، ابن‌خلدون دريافته كه در حكم‌ِ مقطعي در تداوم امور انساني بوده و بنابراين وظيفه‌اي را در برابر مورخ نهاده‌است‌. اعتقاد او كه فاجعه سخت ويرانگر بوده‌، زيرا با فتور ملت‌ها مقارن شده‌بود، تعميم نادرستي بود، چون تجارب او تنها به فتور و افول فراز دستي جهان اسلام محدود مي‌شد.
در ميان نويسندگان غربي به‌يادماندني‌تر از همه احتمالاً بوكاچيوست كه طاعون را در مقدمه‌ٴ دكامرون توصيف كرده است‌. افراد مختلف ديگري توصيفاتي از آن عرضه كردند، مانند ماتيو ويلاني مورخ فلورانسي‌؛ يك كشيش بلژيكي كه در اوايل سال 1348 در دربار آوينيون بود و از آن‌جا نامه‌اي به وطنش نوشت‌؛ گي دو كولياك جراح فرانسوي‌؛ گيوم دو ماشو شاعر و موسيقيدان فرانسوي‌ و جز آنها. هم‌چنين اسناد رسمي در دست است كه احتمالاً مهم‌ترينش اظهاريه‌اي است كه در اكتبر سال 1348 دانشكده‌ٴ پزشكي دانشگاه پاريس به شاه فيليپ ششم خوشبخت تقديم كرد.
گزارش‌هاي يوناني در مورد بيماري را مي‌توان در تاريخ‌هاي نيكه‌فوروس گريگوراس و


1. نقل از مقدمه‌ٴ ابن خلدون‌، ترجمه‌ٴ فارسي شادروان محمد پروين گنابادي‌، از انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب‌، ص 60. ــ م‌.